تبليغاتX
خاطرات یک معلم

خاطرات یک معلم

تبادل تجارب آموزشی

اولین سال دوران معلمی برای هر معلمی پر از خاطرات زشت و زيباست. روز هشتم آذر ماه 1376 بود . براي تهيه نفت مدرسه به يكي از شعبات  نفت در روستاهاي اطراف مراجعه نموديم . من (معلم مدير )و يكي از روستايي ها . تا نزديك هاي ظهر طول كشيد كه بتوانيم از شعبه نفت تهيه كنيم . بعد از تهيه نفت به سمت روستا راه افتاديم . تو راه بوديم كه كم كم وقت فوتبال مي رسيد من و ايشان كاملا تب فوتبال گرفته بوديم . تا به روستا رسيديم نيمه اول تمام شده بود و ايران 2 بر صفر عقب . تا رسيديم ديگر به فكر نفت نبوديم و فوتبال ديوانه مان كرده بود . فوتبال خوب پيش رفت و خوشايند تمام شد . اما بلايي كه سر ما امد با هيجانتر از فوتبال بود . پس از اتمام مسابقه ديديم روستا ر ا نفت فراگرفته . از پنج بشكه نفت فقط نيم بشكه براي ما باقي مانده بود .چرا؟؟؟؟ چون ما به روستايي ها  اعتماد كرديم و انها بشكه هاي سوراخ خود را به ما دادند .
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 9:19  توسط صمد   | 

اولین تدریس در دوره متوسطه برایم زمانی اتفاق افتاد که فوق لیسانسم را از دانشگاه  علامه طباطبایی تمام کردم و در یکی از دبیرستان ها در رشته علم انسانی تدریس می کردم . درسی راب رعهده گرفتم که برایم تازگیهای زیادی داشت . بعد از مطالعه یک هفته ای به این نتیجه رسیدم که باید در کنار تدریس کتاب فعالیتهایی را داشته باشیم . از جامعه و شرایط روزمره شروع کردم . در جلسات اول هر جلسه حدود بیست دقیقه برگه های روزنامه ای را بچه ها به نوبت تهیه می کردندو در کلاس بررسی می کردم . اما در  حین متوجه شدم که اغلب این دانش اموزان  آشنایی چندانی با شرایط امروزی مانند نام سیاستمداران وزرا وغیره نمی دانند . لذا فعالیتها را به آن سمت و سو کشاندیم که در نوع خودش برای من و دانش اموز تجربه جالبی بود . 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 10:13  توسط صمد   | 

چند سال پیش بود که کمتر فکر می کردم خیلی زود از مدارس چند پایه به سطوح بالاتر از آنجا هم استعفا از اموزش وپرورش و استخدام به عنوان هیات علمی دانشگاه .

اما من تصمیم ام را گرفته بودم و امروز که به راه طی شده ام فکر می کنم خوشحال میشوم و انرژی می گیرم . در سالهای بین ۷۶-۸۰ معلم چندپایه دبستان بودم . تجارب جالبی برایم پیش می امد . معلم ابتدایی اگر با احساس زنده وارد کلاس شود . نیرو می گیرد و بیرون می اید . خاطرم هست یک روز برای تدریس یکان دهگان از بچه ها خواستم که برای روز بعد هر فردی یک بسته تکه چوپ سر کلاس بیاورد . روز بعد سر کلاس غوغای بود . بچه ها برای نشان دادن کارهای خود از هر فرصتی استفاده می کنن و من هم از ایده ای که باعث تکاپو در کلاسم شده خوشحال . از این دست کارها هر هفته یا هر روز در کلاس های ما (من و دوستم که هر دانشجوی رشته علوم تربیتی بودیم ) متداول بود .البته در همان مواقع ما از سوی اداره تشویق نمی شدیم که هیچ بلکه سختگیریهای عجیبی همیشه برای ما دردسر ساز بود . 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 15:20  توسط صمد   | 

در مهر ماه سال ۷۶ با مدرک دیپلم وارد آموزش و پرورش شدم . چهار سال در مقطع ابتدایی دو سال راهنمایی دو سال متوسطه و اکنون حدود سه سال در مقاطع مختلف دانشگاهی تدریس داشته ام . هرگز از ترفندهایی استفاده نمی کنم که دانشجو یا دانش آموز را در مقابل خودم قرار دهم . اغلب رابطه ام  با دانشجویان گرم و صمیمی است . وخودم از این کار لذت می برم .

امسال در یکی از دانشگاههای تهران با دانشجویان دبیری ریاضی و مکانیک درس روانشناسی داشتم . وقتی با دانشویان وارد بحثهای گروهی و کلاسی می شدیم . جو کاملا صمیمی بر کلاس حاکم می شد . و من از دانشجویان می خواستم در این شغل باید روابط انسانی حرف اول را بزند .

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 9:23  توسط صمد   | 

معلمی در یکی از روستاهای دور افتاده شاگردان باصفا مثل تمام بچه ها بسیار گرم و صمیمی بودند . ما معلم چند پایه بودیم من و همکارم که از دوران تحصیل دوست بسیار صمیمی بودیم ( هنوز هم هستیم ) در آن سالها خیلی برف می بارید حتی در مناطق سرد سیر . اما در یک روز برفی که بچه های اول ابتدایی بسیار شادمان بودند . من ابتدا موضوع جمع  را کلاس برایشان توضیح دادم و سپس با هم به حیاط رفتیم و در روی برف شاگردان به صورت گروهی تمرین می نوشتند و حل می کردند . بچه ها بعدا همیشه از تجربه خوب ان روز تعریف می کردند . در معلمی باید لحظه ها را به لحظات خوب یادگیری تبدیل کرد هنر معلم همین است بس . پس چرا باید از کمبود امکانات بنالیم چون مسئولان که توجهی ندارند .
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 10:35  توسط صمد   |